X
تبلیغات
نماشا
رایتل
افسردگی پیامد شگرف جامعه صنعتی  چاپ
تاریخ : دوشنبه 5 مهر‌ماه سال 1389

افسردگی معمولا نشانه بیماری است. این علامت در اجتماع و در اشخاص دیده می شود. گاهی افسردگی نوروتیک یاروان رنجور است و در مراحل شدید تر به حالت پیسکوتیک یاروان پریش ختم می شود ولی اصل افسردگی ریشه در اضطراب ها و استرس ها دارد. بیشتر افسردگی ها ناشی از برآورده نشدن خواسته های انسان هاست

افسردگی معمولا نشانه بیماری است. این علامت در اجتماع و در اشخاص دیده می شود. گاهی افسردگی نوروتیک یاروان رنجور است و در مراحل شدید تر به حالت پیسکوتیک یاروان پریش ختم می شود ولی اصل افسردگی ریشه در اضطراب ها و استرس ها دارد. بیشتر افسردگی ها ناشی از برآورده نشدن خواسته های انسان هاست.
در زمان معاصر ارتباط بین انسان ها کم شده است یعنی ارزش واحد انسانی و به تبع آن ارزش خود انسان ها کاهش یافته است. چنان که امروز وسایل ارتباط جمعی جایگزین ارتباطات بین انسانی شده است و این ضعف نیز به نوبه خود اعتبار شخصیت ها را از بین برده است در نتیجه انسان ها دچار افسردگی ناشی از بی هویتی شده اند.
همچنین در جوامع مدرنیزه شده، ماشین ها جای انسان ها را پر کرده اند و هر کدام با بهایی چند برابر یک انسان با کارآیی بهتر و بدون خستگی، ارزش انسان ها را زیر سوال برده اند و این نیز خود یکی از دلایل افسردگی در جوامع امروزی است. انسان امروز خود را تحقیر شده می پندارد و نقش اجتماعی خود را رو به نقصان و استقلال شخصیتی خود را در خطر می بیند و از همین رو بر تعداد افسردگی ها افزوده می شود.
در این زمینه معنوی متخصص بیماری های اعصاب و روان گردان می گوید: افسردگی را می توان ناشی از برآورده نشدن یا سرکوب خواسته ها، فقدان عدالت اجتماعی در تقسیم منابع و ثروت جامعه و در یک جمله به مقصد نرسیدن دانست افسردگی ها معنا دارند. گاه پیروزی و شکست.
وجدان آسوده یا ناآرام و علل بسیار دیگری در بروز افسردگی ها موثر است. افسردگی ممکن است با اندوه بی تفاوتی و فقدن احساس یا تحریک پذیری مشخص شود این امر معمولا با تغییراتی در فعالیت های عصبی - نباتی همراه است نظیر تغییر در الگوهای خواب، اشتها، وزن، تحریک پذیری کندی یا تهییج حرکتی و خستگی، اختلال در تمرکز و تصمیم گیری، احساس شرمسازی یا گناه و افکاری در رابطه با مرگ، افراد مبتلا به افسردگی، دچار کاهش شدید احساس لذت در فعالیت های دلپذیر هستند. ویژگی های افراد افسرده به سه شکل تظاهر می کند، احساسی، بدنی و فکری، بیمار افسرده احساس دلسردی، بی ارزشی و ناامیدی می کند از بارزترین مشخصات افراد افسرده کم شدن شدید اشتهاست به گونه ای که فرد ممکن است چندین روز متوالی غذا نخورد.
کم حرف زدن نیز از دیگر عوارض افسردگی است که پس از مدتی جای خود را به انزوا طلبیدن و دوری از مجامع و جمعیت ها می سپارد و این عارضه مهلک ترین سم برای یک جامعه جوان و پویا محسوب می شود این افراد گاهی به خواب پناه می برند یا برعکس دچار بی خوابی می شوند و در بدترین حالت که ناشی از وجدانیات فرد است اقدام به خودکشی می کنند متاسفانه رقم بسیار بالایی از بیماری های روانی جامعه را افسردگی تشکیل می دهد و این مساله باعث می شود تا فرد از تحرک و تحریک باز بماند و به خود و پیرامونش بها ندهد و دچار عدم توازن در وزن و تعادل در برخورد می شود که گاه با نوعی تهاجم همراه است که فرد را دچار واکنشی غیرفعال می کند و در نتیجه شخص به محاکمه خود می پردازد هر چند که دراین دادگاه جای قاضی و متهم چندان روشن نیست و این تاریکی فرد را بیشتر به ورطه افسردگی و نابودی می کشاند. تقریبا ۱۵ درصد کل جمعیت در مقطعی از زندگی خود یک دوره افسردگی اساسی را تجربه می کنند.
۶ الی ۸ درصد بیماران سرپایی در مراکز مراقبت های اولیه نیز واجد تشخیص این اختلال هستند تقریبا تا ۳۰ درصد بیمارانی که مداوا نمی شوند اقدام به خودکشی می کنند جالب اینکه میزان وقوع افسردگی به بالا رفتن سن افراد افزایش می یابد و شیوع آن در زنان دو برابر مردان است از علل دیگر افسردگی می توان به دسترسی نداشتن به امکانات و عدم پاسخگویی مناسب به خواسته های افراد به ویژه در جوانان اشاره کرد باز نبودن فضای اجتماعی، متناسب نبودن پاسخ های ارائه شده به افراد با وضعیت زندگی شان ومطلوب نبودن شرایط اقتصادی نیز از دیگر عوامل مهم این عارضه هستند. محدودیت های روانی و تنش های حاصل از برخوردهای خانوادگی نیز عوامل دیگر افسردگی می باشند. در حال حاضر در جامعه بخش اعظمی از جوانان و دانشجویان دچار نوعی افسردگی به نام «میلا ن کولی» هستند که با بیزاری از خود و جهان و بی انگیزگی برای فعالیت همراه است جوان یاسی رنج آور را بر خود تحمیل می کند و با از دست دادن قابلیت مهرورزی ایجاد وقفه در همه فعالیت های زندگی و حقیر شمردن احساس درونی، در نهایت به آنجا هدایت می شود که خود را کیفر دهد بنا به نظر اکثر روانشناسان ، افسردگی می تواند ناشی از کج خلقی مزمن یا استرس های روان شناختی یا ناشی از بیماری های جسمی و روند آنها و حتی داروهای به کار گرفته شده برای درمان باشد. بررسی های انجام شده بر روی فرهنگ های مختلف نشان می دهد که تظاهرات خارجی افسردگی متفاوت ولی علا ئم اصلی مشترک است. در این بین مهم ترین شکل افسردگی، افسردگی اساسی است که به صورت خلق افسرده در بیشتر مواقع روز همراه با کاهش قابل ملا حظه علا قه یا احساس لذت نسبت به تمام یا تقریبا همه فعالیت های فرداست.
متاسفانه به علت ضعف آماری ما، هیچ آمار رسمی و قابل اعتماد برای نشان دادن میزان افسردگی در جامعه ما وجود ندارد. از آنجا که انسان موجودی هدف دار و اخلا قی است باید نیروی اراده انسان ها را در جامعه تقویت کرد و افراد را مصمم به اجرای آنها ساخت انسان ها با سرخوردگی های اجتماعی ناشی از عدم موفقیت ها، به حالتی انفعالی فرو می روند و در نهایت جامعه ای افسرده و بی تفاوت را خواهند ساخت.
افسردگی دارای ۲ وجهه است: وجهه مشخص و بارز آن در بیمارستان های روانی دیده می شود و وجهه دیگر آن در جامعه. به هر حال در یک جامعه، مولفه های مختلفی بر افسردگی ها موثر است. با استفاده از درمان به موقع و استفاده از شیوه های درمانی می توان از این عوارض کاست باید انسان ها بیاموزند که با امید و نشاط زندگی کنند. خوش بین باشند و راه های موفقیت را هموار سازند. نشاط سرچشمه زاینده روح است. دنیا به انسان های نشاط بخش نیاز دارد. باید افسردگی را به طور ریشه ای درمان کرد.
البته روشن است که تا مشکلا ت تابع آن یعنی معضلا ت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی به صورت نظام مند حل نشوند، این عارضه همواره وجود خواهد داشت. اما آن بخش از این مشکل که مربوط به شخص است را می توان با راهبردهایی حل کرد مسئله مهم این است که از وجود افسردگی آگاه باشیم و برای آن دلیل تراشی نکنیم. انسان های آگاه و اهل مطالعه به مراتب خیلی کمتر از سایرین دچار افسردگی می شوند و در صورت ابتلا زودتر از سایرین بر آن غلبه می کنند. باید مراقب باشیم و واقع بینی را هیچ گاه به دست فراموشی نسپاریم و بدانیم که دنیا عرصه امکانات محدود است نه آرزوهای افسار گسیخته، باید از احساس گناه و ملا مت گری بیش از اندازه بپرهیزیم و افکار تکرار شونده درباره مرگ به صورت ترس از مرگ یا حرکات انتحاری را دور بریزیم. نقد سنت ها و خطاهای گذشته نباید به گونه ای باشد که فرد از حرکت باز ایستد. بلکه او را به تحرک بیشتر وادارد در آخر این که هر آنچه که باعث تخریب در عملکرد اجتماعی و زندگی انسان شود یا نوعی اختلا ف را تحت عنوان افسردگی بر ما تحمیل کند از خود برانیم روابط انسانی را گسترش داده و روح و عمق ببخشیم از خود بیگانه بودن را کنار بگذاریم و در عین آن که همواره از خویش می پرسیم در کجای جهان ایستاده ایم ایمنی خویش را با نزدیکی به جمع و رسیدن به تعادل بین آرمان و واقعیت و احساس مبتنی بر ادراک فراهم آوریم.
نویسنده : زهره نراقی
روزنامه مردم سالاری